دنس کوهن
چه خوب است ،وقتي كسي نيست،فضا از من پر شد،بدون تو
در اوج خواستن ها،دربي نيازي غرق شدن
مي خواستم ،اما نبود
مي خواهم،ديگر نيست
و حال چه باشد،چه نباشد
فرقي نمي كند
آري روابط جاري در جهان اين گونه اند:
ماده-پاد ماده
علت-معلول
هستي -نيستي
عشق-نفرت
و شايد
بدون تو سر مي كنيم
عزيزكم،دنيا به اندازه مشت بسته توست
از ابتدا وسعتي اعجاز آميز به آن بخشيديم
و دست نيافتني ها را آنقدر در دوردست ها قرار داديم،
تا هر قدم كه بر مي داري ،تلالويي از اميد را منعكس كند
در آينه رويايي ذهنت
و تو به اميد چنگ زدن به دست نيافتني هاي،هيچگاه دست يافتني
در اوج شادماني هاي گذران و رمنده،دلتنگ،
با اندك رمقي باقي مانده،گام بر مي داري
ها.....تو راست مي گفتي:
"همه چيز در دنس كوهن خلاصه مي شود"
بيا دستم را بگير
و با من آنقدر برقص،
كه حتي نباشي،گمان كنم با مني
و رها، به رقصيدن بي تو،
آنچنان با تو،
ادامه دهم،
كه نيستي ات هم،رنگ هستي بگيرد
مرا به رقص آر...
مرا ظريف و كودكانه به رقص آر
(رخساره)
+ نوشته شده در دوشنبه سوم دی ۱۳۸۶ ساعت 17:47 توسط مازيار
|