از سوی می ایم که نه ابی و نه زندگی نه ماهی و نه خورشید

و

سرد سرد است مانند مرگ در گوری تاریک و فرو رفته

تاریک تر از شب بی چراغ و رنگی مانند تلخی زندگی ما

ما همه از سوی دیار بی نشانی می اییم که در ان زندگی جست و جو می کنیم

و می خواهیم در درون مرگ زندگی یابیم

ولی

اما سنگیست در تاریکی متلق ولی حتی سنگی هم نداریم برای زدن