خیال خوبی ها در مان بدی ها نیست
آیا خیال این که می روم به جهان دیگرمرا تسکین می دهد
و
باید نیک باشم نیک باشم تا آن که مرا می برد راحت تر
مرا از بدی جدا سازد
در این ضلمات بی اصل و نصب جای اقاقی ها را تنگ تنگ است
چرا از این ترسم که یک روز مرا برد به ضلمت
زندگی را انگونه باید که فراموش شود خوابی و به یاد باشد بی خوابی
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام شهریور ۱۳۸۴ ساعت 12:18 توسط مازيار
|