آیا خیال این که می روم به جهان دیگرمرا تسکین می دهد
 
   و
 
   باید نیک باشم نیک باشم تا آن که مرا می برد راحت تر
 
 
   مرا از بدی جدا سازد
 
 
  در این ضلمات بی اصل و نصب جای اقاقی ها را تنگ تنگ است
 
 
  چرا از این ترسم که یک روز مرا برد به ضلمت
 
 
  زندگی را انگونه باید که فراموش شود خوابی و به یاد باشد بی خوابی